مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

980

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

القمّي ، نفس المهموم ، / 307 / عنه : المازندراني ، معالي السّبطين ، 1 / 406 ؛ الزّنجانيّ ، وسيلة الدّارين ، / 287 وفي رواية أخرى : إنّ هند زوجة يزيد بنت عبداللَّه بن عامر بن كريز كانت قبل ذلك تحت الحسين عليه السلام ، فلمّا دخلت على يزيد كان الملعون جالساً في مجلس عام ، فقالت : يا يزيد ! أرأس ابن فاطمة بنت رسول اللَّه مصلوب على فناء داري . فوثب إليها يزيد ، فغطّاها وقال : نعم ، فأعولي عليه يا هند وابكي على ابن بنت رسول اللَّه وصريخة قريش ، عجل عليه ابن زياد لعنه اللَّه فقتله قتله اللَّه . ثمّ إنّ يزيد أنزلهم في داره الخاصّة ،

--> - كمره‌اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 143 ، 144 در اثبات الوصية از مسعودى است كه چون حسين عليه السلام شهيد شد ، امام بيمار را با أهل حرم نزد يزيد آوردند وپسرش ابىجعفر هم كه دو سال وچند ماه داشت ، با أو بود . چون يزيد آن حضرت را ديد ، گفت : « اى على ! چه وضعي ديدى ؟ » گفت : « آنچه را خداى عز وجل پيش از آن كه آسمان‌ها وزمين را بيافريند ، مقدر كرده بود . » يزيد با أهل مجلس خود دربارهء أو مشورت كرد . رأى به كشتن أو دادند وكلمهء زشتى هم گفتند كه از نقل آن خوددارى كردم . امام پنجم شروع به سخن كرد . خدا را حمد وثنا كرد وفرمود به يزيد كه : « اينان تورا برخلاف همنشينان فرعون رأى دادند . ووقتي دربارهء موسى وهارون با آن‌ها مشورت كرد . گفتند : خودش وبرادرش را مهلت ده واينان به تو رأى دادند كه ما را بكشى واين علتي دارد . » يزيد گفت : « علت آن چيست ؟ » گفت : « آن‌ها از زنان نجيب بودند واين‌ها زادگان زنان نانجيب هستند ، زيرا پيغمبران واولادشان را جز زنازادگان نكشند . » يزيد سر به زير انداخت . در تذكره سبط است كه امام بيمار وزنان حرم به ريسمانى بسته بودند وآن حضرت فرياد زد : « اى يزيد ! به نظرت اگر رسول خدا ما را دربند ببيند ، برهنه سوار برشتر بىجهاز چه حالي مىشود ؟ » كسى نماند مگر آن كه گريست . كمره‌اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 208 ابن عبد ربه اندلسى در « العقد الفريد » از رياشى به سندش از محمد بن علىبن الحسين روايت كرده است كه پس از شهادت حسين عليه السلام ما دوازده پسر بوديم وبزرگ‌تر از همه علىبن الحسين بود كه نزد يزيد آوردند . همهء ما از دست تا گردن در غل وزنجير بوديم . به ما گفت : « بندگان أهل عراق شما را محاصره كردند ومن خبري از شورش ابوعبداللَّه وكشته شدن أو نداشتم . » كمره‌اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 208